تبليغاتX
دختری عاشق


دختری عاشق

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 18:53 توسط ترانه| |

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 18:45 توسط ترانه| |

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 18:37 توسط ترانه| |

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 18:36 توسط ترانه| |

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 18:34 توسط ترانه| |

از کنار نیمکت خاطره ها میگذرم
سکوت می نوازد
و درخت شاهد باران عشقم
با ترانه باد می خواند
دستم گم کرده راهش را
بی جهت در جیبم می خزد

پاهایم سنگین اند
بار غمی به دوش دارم
با هر گامم
زیر پاهایم صدای خش خش رنج پاییز را میشنوم
و اشک هایم را پشت سر می گذارم

در بدنم جریان دارد حضورش
اما با چشمم چیزی جز فاصله نیست
با خودم می گویم
به کجا می روم
آن چه اینجا می جویم چیست؟
در فکر هستم
من و او اینجا و ناگهان
با هق هقم دیگر نواختنی نیست

هوا سرد است تنها میگریم
به یاد شبی که با او خندیدم
آه من در کنار او و حضورش
عاشقانه زیر باران رقصیدم
و عطر نابش را بوییدم
خندیدم...
از غم چشمهایش رنجیدم...
همه را پوستم گواه می دهد...

عاشقانه،بی ترس،بی لرز
زیر بوسه های آسمان
دست هایم را گرفت
محو گرمای وجودش بودم که
در دلم عشقی جاویدان را نوشت

جلوی این نیمکت
به درخت شاهد چشم می دوزم
تنهایم  اما امروز...
تکرار میکنم بودنش را
و از نبودنش این جا تنها می سوزم

باد سردی می وزد
دست هایم گم می شوند در جیبم
تنها به تنهایش و تنهاییم می اندیشم
چشم های خیسم را می بندم

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 18:32 توسط ترانه| |

ای حرارت بخش این قلب تهی
سردی جان مرا نظاره کن
نامه های خسته ام را پس بده
یا که بنشین و به خلوت پاره کن

آسمان بخت من خالی تر است
چشم خود را در شبم ستاره کن
تو برای لحظه ی سخت وداع
با نگاه خود به من اشاره کن

می روم پاییز را باور کنم
دور از چشم حسودان زمین
یار با دستان رنگین غروب
چشم بر هم می نهم ، حالا ببین !
...
در میان شعر هایم می روم
رو به پایانی که آغاز من است
آرزوهایم نیستند دور و برم
مرگ شیرین تر ز آواز من است

می دهم اندیشه هایم را به خاک
خاک می داند که خاکی بوده ام
غربت و تنهایی و عشق تو بود
ورنه من کی از تو شاکی بوده ام !؟

خاک باور می کند قلب مرا
خانه پر می گردد از غوغای مرگ
آه ! ای دستان زمستان و غروب
من کنون آماده ام تا پای مرگ


نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 18:32 توسط ترانه| |

دوباره پشت پنجره...
هجوم بغض حنجره...

دوباره نامه های تو...
تروخدا...برو ! برو !

برای تو نوشته ام...
و با غمی سرشته ام...

جواب نامه های تو...
تروخدا...برو ! برو !

و اشک بیصدای من...
و عشق تو به پای من...

نگاه من ، نگاه تو...
تروخدا...برو ! برو !

و شاخه های زرد غم...
کنار من به پیچ و خم...

هوای بوسه های تو...
تروخدا...برو ! برو !

ستاره های آرزو...
دوباره گرم گفتگو...

صدای من ، صدای تو...
تروخدا...برو ! برو !

دوباره بوی نسترن...
و ساعت حزین من...

و دست آشنای تو...
تروخدا...برو ! برو !

و پیچک شکسته ام...
و سایه های خسته ام...

سکوت من ، سکوت تو...
تروخدا...برو ! برو !

و آسمان ِ راز من...
و آخرین نیاز من ...

دوباره ردّ پای تو...
تروخدا...برو ! برو !

به اشک من نظر نکن...
نگاه ِ پشت سر نکن...

که مُردم از فراق تو...
تروخدا...برو ! برو !

دوباره نه ! به من نگو!
از این مسیر روبه رو ...

دیر نشده برای تو...
تروخدا...برو ! برو !
...

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 18:31 توسط ترانه| |

مینویسم بدون تو
بدون حضور تو
با دلی تنها
با هزار آه
با نگاهی بغض آلود به این فاصله
به این شب ها به این کاغذ های باطله
کاغذ هایی برای کشیدن لطافت نگات
برای بیان مخمل رنگ چشمات
بدون تو
این واژه دلتنگی چه معنای دلگیری دارد
چه وسعتی...چه رنگ شبگیری دارد
بدون تو
سوگی دارد فضای اتاقم
و از با تو بودن خیال میبافم
اشک تمدید می شود در نگاهم
بدون تو آه بدون تو...
حسرت چه جولانی میدهد برای لحظه دیدار
جسمم چگونه میجوشد  در این سوی دیوار
مثل یک بیمار
گذر کند این زمان طعنه تلخی است انگار
بدون تو  قصه نیست
حال امشب و هر شب من است
بدون تو
لحظه های با تو بدون مثل نام قشنگ تو
پرستو وار از خاطره آرامشم کوچ میکند
بدون تو آه که زمان با من انگار گل یا پوچ میکند
بدون تو حال من اما...
پشت یک واژه آه
من تا همیشه تنها
ساده و کودکانه گریه میکنم

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 18:30 توسط ترانه| |

یا تو زیباتر شدی ! ....یا چشام بارونیه ! ..این قفس بازه ولی....قلب ِ من زندونیه..ـمن پشیمون میکنم جاده رو از رفتنت !تو نباشی می پره عطرتم از پیرهنت...ــمیخـوام آروم شم!! تـــــو نمی ذاری!هر دو بی رحمن : عشق و بیزاری!همه دنیامو زیرو رو کردمتو رو شاید دیر آرزو کردم !ـــقدمای آخرو آهسته تر بردار !واسه من کابوسه فکر ِ آخرین دیدار !بغض ِ این آهنگ مارو تا کجاها بُرد!شایدم تقدیرمو امشب به رحم آوُرد !ـبه تلافی ِ اونهمه تلخیم !گله هاتم طعم ِ عسل شد!غم معصومانه ی چشمات.. به تبسم ِ تازه بدل شد!میشه با من هزار و یکسال.. به بهانه ی قصه بمونی!؟همه مرثیه های سکوتم .. به بهار ِتو باغ غزل شد......نفس کشیدن ، دل سپردن ، مثل دریا ..... ماه من!!از تو خوندن .. با تو موندن.. مقصد من.. راه من همینه رویام.. آرزوهام.. سرگذشت آه مننرفته برگرد که با تو شاید.. خدا گذشت از گناهِ من!.تو مثل بارون .. غمو آسون .. می بری از یاد منبا تو خوبن.. بی غروبن... خاطرات ِ شاد منزارو خسته.. دلـشکسته .. بینوا فرهاد من!مرغ ِآمـیـن! .. کی به شیرین .. می رسه فریاد من

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 18:16 توسط ترانه| |

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 18:11 توسط ترانه| |


برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست...

برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست
...

برای تویی که احسا
سم از آن وجود نازنین توست ...

برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...

برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی...

برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی...

برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

... تویی که سـکوتـت سخت ترین شکنجه من است برای

برای تویی که قلبت پـا ک است ...

برای تویی که در عشق ، قـلبت چه بی باک است...

برای تویی که عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی که عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی که غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 18:4 توسط ترانه| |

سلام دوستان

فعلا مطالبمو پاک کردم

تا چند روز اینده دوباره مطلب جدید میزارم

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 17:33 توسط ترانه| |


Design By : Night Skin